کوروش دیباج، روزنامهنگار و فعال میراثفرهنگی در یادداشتی نوشت: میراثفرهنگی فقط آن چیزی نیست که از گذشته به ما رسیده است؛ آن چیزی است که در زمانه ما درباره آن تصمیم میگیریم، از آن حفاظت میکنیم، دربارهاش مینویسیم و برای بقای آن مطالبه گری میکنیم.
در این میان، خبرنگار حوزه میراثفرهنگی تنها انتقالدهنده خبرهای مربوط به بناها، موزهها، رویدادهای گردشگری یا صنایعدستی نیست؛ او در حال ثبت بخشی از حافظه معاصر میراث است.
آنچه خبرنگار امروز با دقت، سند و مسئولیت روایت میکند، میتواند فردا برای فهم اینکه با میراثفرهنگی چه کردیم و چه بر سر آن آمد، به یکی از منابع مهم حافظه عمومی تبدیل شود.
اصفهان شاید یکی از روشنترین نمونههای ضرورت چنین نگاهی باشد. شهری که میراث آن در چند بنای مشهور خلاصه نمیشود و گسترهای از معماری، بافت تاریخی، محوطهها، موزهها، آیینها، هنرهای سنتی، صنایعدستی، دانشهای بومی و شیوههای زیست را در برمیگیرد. در چنین جغرافیای پیچیدهای، خبرنگاری میراثفرهنگی نمیتواند به پوشش تقویمی رویدادها و انعکاس اظهارات مدیران محدود بماند.
مسئله اصلی این است که رسانه چگونه میتواند میان میراث و جامعه رابطهای آگاهانهتر ایجاد کند و درعینحال، نسبت به تصمیمهایی که آینده این میراث را تعیین میکنند، پرسشگر باقی بماند.خبرنگار در این میدان، پیش از هر چیز حافظهبان است. هر مرمت، هر تغییر در یک بنای تاریخی، هر کشف، هر آسیب، هر تصمیم درباره حریم یک اثر، هر مناقشه درباره نحوه بهرهبرداری از یک بنای تاریخی و حتی هر روایت یک استادکار یا ساکن بافت تاریخی، بخشی از تاریخ معاصر میراثفرهنگی را شکل میدهد. اگر این رخدادها ثبت نشوند، بخشی از زنجیره حافظه از میان میرود.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم بسیاری از مسائل میراثی نه در یک روز، بلکه در طول سالها شکل میگیرند. خبرنگاری که روند یک مسئله را پیگیری میکند، درواقع بهجای ثبت یک خبر، در حال ساختن یک پرونده تاریخی است؛ پروندهای که میتواند نشان دهد یک آسیب چگونه آغاز شد، چه هشدارهایی درباره آن داده شد، چه تصمیمهایی گرفته شد و سرانجام چه نتیجهای به دست آمد.
از همین نقطه، ضرورت عبور خبرنگاری میراثفرهنگی از خبرمحوری به مسئلهمحوری آشکار میشود. افتتاح یک پروژه، بازدید یک مقام، برگزاری یک نشست یا اعلام یک برنامه، بخشی از واقعیت این حوزه است؛ اما تمام واقعیت نیست. پشت هر خبر رسمی ممکن است مسئلهای بزرگتر قرار داشته باشد: وضعیت حفاظت از یک بافت تاریخی، چگونگی مواجهه با فرونشست، آثار تغییرات اقلیمی، پیامدهای خشکی زایندهرود بر منظر و زیست تاریخی شهر، فشارهای توسعه شهری، وضعیت حریم آثار، چالش تأمین منابع برای مرمت، تعارض منافع و حقوق عمومی و خصوصی یا سرنوشت بناهایی که در فاصله میان تصمیمهای مدیریتی و واقعیت میدانی قرارگرفتهاند. خبرنگار تخصصی زمانی نقش واقعی خود را ایفا میکند که از سطح «چه اتفاقی افتاد؟» به پرسشهای مهمتری مانند «چرا اتفاق افتاد؟»، «چه پیامدی دارد؟»، «چه کسی مسئول است؟» و «چه راهحلی وجود دارد؟» برسد.
این نوع مطالبه گری البته با جنجالسازی رسانهای تفاوت بنیادین دارد. میراثفرهنگی حوزهای نیست که بتوان در آن با تیترهای هیجانی، اطلاعات تأیید نشده یا داوریهای شتابزده به نتیجه مطلوب رسید. مطالبه گری حرفهای نیازمند سند، مشاهده میدانی، گفتوگو با متخصصان، بررسی سوابق موضوع و شنیدن دیدگاههای مختلف است.
خبرنگار میتواند عملکرد یک دستگاه را نقد کند، درباره یک تصمیم پرسش جدی مطرح کند یا نسبت به یکروند هشدار دهد؛ اما اعتبار این نقد زمانی شکل میگیرد که بر شواهد استوار باشد. درواقع، قدرت خبرنگار نه در بلندتر بودن صدا، بلکه در مستندتر بودن روایت اوست.
رسانهای که بتواند یک مسئله میراثی را با دقت و استمرار دنبال کند، بسیار بیشتر از رسانهای که صرفاً یک موج خبری کوتاه ایجاد میکند، امکان اثرگذاری بر تصمیمگیری عمومی دارد.
خبرنگار همچنین میان دوجهان متفاوت نقش واسطه را ایفا میکند؛ جهان تخصص و جهان عمومی. زبان کارشناسی حفاظت، مرمت، معماری، باستانشناسی، حقوق میراث، اقتصاد گردشگری یا برنامهریزی شهری برای همه مخاطبان قابلفهم نیست و از سوی دیگر، مطالبات جامعه محلی نیز همیشه با ادبیات رسمی و تخصصی به مدیران منتقل نمیشود.
خبرنگار میتواند این دو زبان را به یکدیگر نزدیک کند. او باید بتواند مفهوم تخصصی را بدون تحریف برای مردم توضیح دهد و در مقابل، دغدغههای مردم، کسبه، ساکنان بافتهای تاریخی، هنرمندان و جوامع محلی را به مسئلهای قابلطرح در فضای سیاستگذاری تبدیل کند. اینجاست که روزنامهنگاری میراثفرهنگی از یک فعالیت صرفاً رسانهای فراتر میرود و به بخشی از فرایند گفتوگوی اجتماعی درباره آینده میراث تبدیل میشود.
در این میان، نگاه انسانمحور اهمیت ویژهای دارد. میراثفرهنگی فقط دیوار، گنبد، کاشی، کتیبه و سازه نیست. پشت هر بنای تاریخی، شبکهای از خاطرات، مشاغل، آیینها، روابط اجتماعی و تجربههای زیسته قرار دارد. یک بافت تاریخی زمانی زنده است که انسان در آن زندگی، کار و خاطره تولید میکند. به همین دلیل، خبرنگار میراثفرهنگی باید علاوه بر بنا، انسانهای پیرامون آن را نیز ببیند؛ استادکاری که دانش یکرشته سنتی را نسل به نسل منتقل کرده، هنرمندی که با دشواری بازار صنایعدستی دستوپنجه نرم میکند، ساکنی که خاطرات چند نسل خود را در یک محله تاریخی حفظ کرده یا جوانی که میخواهد میان میراث خانوادگی و اقتصاد امروز راهی برای ادامه زندگی پیدا کند.
روایت این انسانها، درک ما از میراث را از یک شیء تاریخی به یک سرمایه زنده فرهنگی تغییر میدهد.صنایعدستی اصفهان نیز دقیقاً در همین نقطه نیازمند روزنامهنگاری جدیتر است. معرفی یک محصول یا پوشش خبری یک نمایشگاه بهتنهایی نمیتواند مسائل این حوزه را توضیح دهد. پشت هر اثر صنایعدستی، دانش، مهارت، زمان، هویت و اقتصاد یک خانواده یا جامعه حرفهای قرار دارد.
خبرنگار میتواند درباره رشتههایی که با خطر فراموشی مواجهاند، دشواری انتقال مهارت به نسل جدید، وضعیت آموزش، بازار داخلی و خارجی، مسئله کپیبرداری، ارزش اقتصادی تولید دستساز و جایگاه هنرمند در زنجیره ارزش گزارش تهیه کند. چنین رویکردی صنایعدستی را از یک موضوع مناسبتی به یک مسئله فرهنگی و اقتصادی تبدیل میکند؛ مسئلهای که مستقیماً با آینده هویت فرهنگی اصفهان ارتباط دارد.
در حوزه گردشگری نیز مسئولیت رسانه نباید به تبلیغ مقصد و معرفی جاذبهها محدود شود. گردشگری اگر بدون توجه به ظرفیت بناها، محیطزیست، جامعه محلی و توان حفاظت توسعه یابد، میتواند خود به عاملی برای فرسایش سرمایهای تبدیل شود که گردشگر برای دیدن آن سفرکرده است.
خبرنگار میتواند درباره مفهوم گردشگری مسئولانه، ظرفیت پذیری آثار، توزیع منافع گردشگری، مشارکت جامعه محلی و ضرورت ایجاد تعادل میان استفاده اقتصادی و حفاظت فرهنگی گفتوگو ایجاد کند. چنین نگاهی به معنای مخالفت با توسعه گردشگری نیست؛ برعکس، هدف آن دفاع از مدلی از گردشگری است که بتواند میان درآمد، رضایت جامعه محلی، تجربه گردشگر و حفاظت از میراث تعادل برقرار کند.یکی از مهمترین کارکردهای رسانه در این حوزه، حفاظت پیشگیرانه است. گاهی یک گزارش دقیق پیش از آنکه یک آسیب به بحران تبدیل شود، آن را در معرض دید افکار عمومی قرار میدهد. گاهی استمرار چند گزارش درباره یک موضوع باعث میشود مسئلهای که در میان انبوه تصمیمهای روزمره پنهان مانده، در دستور کار مدیران قرار گیرد. این نقش بهویژه در اصفهان اهمیت دارد؛ زیرا بخشی از تهدیدهای میراث این شهر ماهیتی تدریجی دارند و ممکن است آثار آنها در کوتاهمدت آشکار نباشد.
رسانه نمیتواند جای متخصص، مرمتگر، مدیر یا نهاد مسئول را بگیرد، اما میتواند چراغی بر مسئلهای بتاباند که اگر دیده نشود، شاید زمانی جدی گرفته شود که فرصت مداخله مؤثر ازدسترفته باشد.
البته آینده خبرنگاری میراثفرهنگی درگرو سازگاری با تحولات رسانهای نیز هست. شبکههای اجتماعی، محتوای کوتاه، ویدئو، پادکست، آرشیوهای دیجیتال، روزنامهنگاری داده محور و ابزارهای هوش مصنوعی فرصتهای تازهای برای مستندسازی و روایت میراث ایجاد کردهاند. امروز یک تصویر، نقشه، خط زمانی یا مجموعه داده میتواند مسئلهای پیچیده را برای مخاطب روشنتر از چندین صفحه متن توضیح دهد. اما این تحول نباید به معنای قربانی کردن دقت در برابر سرعت باشد.
هوش مصنوعی میتواند ابزار جستوجو، دستهبندی، تحلیل و تولید باشد، اما مسئولیت راستی آزمایی، تشخیص منبع معتبر و فهم زمینه تاریخی همچنان بر عهده روزنامهنگار است. در حوزهای که یک خطای کوچک درباره یک اثر تاریخی میتواند به بازتولید یک روایت نادرست منجر شود، اعتبار رسانه مهمتر از سرعت انتشار است.روز خبرنگار، از این منظر، فرصتی برای بازتعریف یک مسئولیت است؛ مسئولیتی که صرفاً به حرفه خبرنگاری محدود نمیشود و با تاریخ، هویت و آینده جامعه پیوند دارد. خبرنگار حوزه میراثفرهنگی باید بتواند همزمان شاهد، پرسشگر، مستندساز و روایتگر باشد؛ نه مدافع بیچونوچرای مدیران و نه منتقدی که پیشاپیش نتیجه را تعیین کرده است. استقلال حرفهای، دقت، انصاف، شجاعت در طرح پرسشهای دشوار و احترام به حقیقت، سرمایه اصلی اوست.
میراثفرهنگی برای حفاظت به تصمیم درست نیاز دارد و تصمیم درست نیز بدون آگاهی عمومی، نقد کارشناسی و دسترسی به اطلاعات قابلاتکا شکل نمیگیرد. رسانه در این چرخه میتواند یکی از مهمترین حلقههای پیوند میان مردم، متخصصان و نهادهای مسئول باشد.اصفهان بیش از آنکه به روایتهای بیشتر نیاز داشته باشد، به روایتهای دقیقتر نیاز دارد؛ روایتهایی که از سطح تصویرهای آشنا و جاذبههای تکرارشده عبور کنند و لایههای پنهانتر میراث را ببینند.
خبرنگاری که درباره میدان نقشجهان، مسجد جامع، بافت تاریخی، یک کارگاه صنایعدستی، یک محله قدیمی یا یک آیین فرهنگی مینویسد، در حقیقت درباره نسبت جامعه امروز با گذشته خود نیز سخن میگوید. پرسش اساسی این نیست که فقط چه چیزی از گذشته باقیمانده است؛ پرسش مهمتر این است که ما امروز چگونه با آن باقیمانده مواجه میشویم و چه چیزی را به نسل بعد تحویل خواهیم داد. این همانجایی است که خبرنگاری میتواند از ثبت واقعه به ساختن آگاهی برسد.
میراثفرهنگی متعلق به گذشته نیست؛ مسئولیتی است که در زمان حال درباره آن تصمیم گرفته میشود تا در آینده چیزی برای روایت کردن باقی بماند. خبرنگار در این میان فقط گزارشگر آنچه رخداده نیست؛ او با ثبت واقعیت، طرح پرسش و پیگیری پاسخها، در تعیین آنچه رخ خواهد داد نیز سهم دارد.قلم، وقتی حافظه را ثبت میکند، آینده میراث را هم روایت میکند.
انتهای پیام/

نظر شما